بی حفاظ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی حفاظ. [ ح ِ ] (ص مرکب ) بدون ستر.بدون پرده . ◄ بی شرم . بی حیا : در چین طره ٔ تو دل بی حفاظ من هرگز نگفت مسکن مألوف یاد باد. حافظ. ◄ بی چادر و روی پوش (زن ). (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ بی عفت : یکی بدرگ و بی حفاظ است سخت ندانم که کشته ست چونین درخت . شمسی (یوسف و زلیخا). ◄ بی پرهیز. (یادداشت بخط مؤلف ).
مترادف و متضاد واژهدان
بیحصار، نامحفوظ (متضاد: حفاظدار، محفوظ، مصون) بیپناه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی