واژه جو

بی حق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بی حق . [ ح َ / ح َق ق ] (ص مرکب ) حق ناشناس : این چنین سنگدل و بی حق و بی حرمت جفت شاه مسعود مبیناد و مَیُفتاد از راه . منوچهری .

معنی بی حق | واژه جو