بی دست و پا کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی دست و پا کردن . [ دَ ت ُ ک َ دَ ](مص مرکب ) سراسیمه کردن . بی اراده کردن : مصور را کند بیدست و پا حسنی که شوخ افتد نشد نقشی درست از روی او آیینه بردارد. صائب .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی دست و پا کردن . [ دَ ت ُ ک َ دَ ](مص مرکب ) سراسیمه کردن . بی اراده کردن : مصور را کند بیدست و پا حسنی که شوخ افتد نشد نقشی درست از روی او آیینه بردارد. صائب .