بی دست و پا شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی دست و پا شدن . [ دَ ت ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از سراسیمه گردیدن . (برهان ). مضطرب و سراسیمه شدن . (مجموعه ٔ مترادفات ) : پابست او شدن نه همین لازم حیاست آن دست وپا که دید که بیدست و پا نشد. مخلص کاشی . ◄ بیزور و بیقدرت شدن . از کاربری افتادن . و نیز رجوع به مجموعه ٔمترادفات ص ٣٣٦ شود.