بی رویی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی رویی . (حامص مرکب ) بی مروتی . (غیاث ). پرروئی . بی شرمی . بی حیائی . بی چشم و رویی : بی رویی ار بروی کسی آری بی شک برویت آید بی رویی . ناصرخسرو. ◄ رسوایی : گر بپوشیمش ز بنده پروری تو چرا بی رویی از حد می بری . مولوی . ◄ بی توجهی . (غیاث ) (آنندراج ) : این است جفا که زود بگذشتی از بی رویی چو روی ما دیدی . عطار. ◄ بیرونقی . (غیاث ) (آنندراج ).