بی رگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) (ص مر.) بی غیرت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) (ص مر.) بی غیرت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی رگ . [ رَ ] (ص مرکب ) (از: بی +رگ ) که رگ ندارد. بی رگ و پوست . بی جان : بدو گفت گردوی کای پیر گرگ تو نشنیدی آن داستان بزرگ اگرچه برادر بود دوست به چو دشمن بود بی رگ و پوست به . فردوسی . ◄ کنایه از بیدل و بی غیرت . (برهان ) (ناظم الاطباء). مرد بی غیرت و بی حمیت و بی عصبیت چه عصب در لفظ عرب بمعنی رگ و پی است که قوت حرکت بدن بدان است . (انجمن آرا) (آنندراج ). و رجوع به رگ شود. ◄ کنایه از کاهل در کار.تنبل . بی پشت کار. (یادداشت مؤلف ).
بیرگ . (اِخ ) رشته کوه جنوب شرقی ایران در بلوچستان در شمال شرقی ایرانشهر. امتدادش از شمال غربی تا جنوب شرقی است و ارتفاعش به ٢٧٤٠ متر میرسد. (دایرة المعارف فارسی ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی