بی زوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی زوار. [ زَ ] (ص مرکب ) (از: بی + زوار) بی زاور. آنکه تیماردار ندارد. بی پرستار. بینوا. بی پناه : منم بی زواری بزندان شاه کسی را بنزدیک من نیست راه . فردوسی . رجوع به زوار و زاور و بی زاور شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی زوار. [ زَ ] (ص مرکب ) (از: بی + زوار) بی زاور. آنکه تیماردار ندارد. بی پرستار. بینوا. بی پناه : منم بی زواری بزندان شاه کسی را بنزدیک من نیست راه . فردوسی . رجوع به زوار و زاور و بی زاور شود.