بی زیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی زیان . (ص مرکب ) (از: بی + زیان ) بی ضرر. بی اذیت . بی گزند. (یادداشت مؤلف ) : همی گفت هر کس که بودش خرد که گر بی زیان او بما بگذرد. فردوسی . یکی بی زیان مرد آهنگرم ز شاه آتش آمد همی بر سرم . فردوسی . بدان ای سر مایه ٔ تازیان کز اختر بوی جاودان بی زیان . فردوسی . شاه زمانه شاد و قوی باد و تندرست از گردش زمانه بی اندوه و بی زیان . فرخی .
مترادف و متضاد واژهدان
بیآزار، بیآسیب بیضرر
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی