بی زینهاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی زینهاری . (حامص مرکب ) بی امانی . بی زنهاری . بی پناهی . ◄ عهدشکنی . پیمان شکنی : شکرلب گفت از این زنهارخواری پشیمان شو مکن بی زینهاری . نظامی . بدین بارگه زان گرفتم پناه که بی زینهاری ندیدم ز شاه . نظامی .