بی سایه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی سایه . [ ی َ / ی ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + سایه ) که سایه ندارد. ◄ سخت شتابان در رفتار : چنان بی سایه شد چونان بی آزرم که بر چشمش جهان تاری شد از شرم . (ویس و رامین ). رجوع به سایه شود. ◄ بی لطف و مهر.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی سایه . [ ی َ / ی ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + سایه ) که سایه ندارد. ◄ سخت شتابان در رفتار : چنان بی سایه شد چونان بی آزرم که بر چشمش جهان تاری شد از شرم . (ویس و رامین ). رجوع به سایه شود. ◄ بی لطف و مهر.