بی سببی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی سببی . [ س َ ب َ بی ] (حامص مرکب ) بیعلتی . بی دلیلی . بی برهانی : سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد که کام بخشی او را بهانه بی سببی است . حافظ.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی سببی . [ س َ ب َ بی ] (حامص مرکب ) بیعلتی . بی دلیلی . بی برهانی : سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد که کام بخشی او را بهانه بی سببی است . حافظ.