بی سنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی سنگ . [ س َ ] (ص مرکب ) (از: بی + سنگ )بی وقار و تمکین . (رشیدی ). کنایه از بی وقر باشد. (انجمن آرا). سبک و بی وقار. (از آنندراج ) : اسکاف گه بروی گدا روی پیر خنگ بی سنگ غر زنی که سرت باد زیر سنگ . سوزنی . در باب شاعری که مباد اوی امیر شعر بی سنگ شاعری است بکوبم سرش بسنگ . سوزنی . من بی سنگ خاکی مانده دلتنگ نه در خاکم در آسایش نه در سنگ . نظامی . و رجوع به سنگ شود. ◄ بی طاقت : ملک بی سنگ شد زان سنگ سفتن که بایستش بترک لعل گفتن . نظامی .