بی سنگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی سنگی . [ س َ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی سنگ . سبکی . جلفی . بی وقاری . جلافت .عدم رزانت . بی متانتی . (یادداشت مؤلف ) : ور ز بی سنگی سرّ دل خود کشف کند در زمان زیر و زبر سنگ شود همچو کشف . سوزنی . نیست در شهر سست فرهنگی هیچ عیبی بتر ز بی سنگی . اوحدی . رجوع به سنگ شود.