بی شامگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی شامگی . [ شام ْ م َ / م ِ ] (حامص مرکب ) (از: بی + شامه + گی ) عدم شامه . (یادداشت مؤلف ). حالت کسی که حس بویایی ندارد. رجوع به شامه شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی شامگی . [ شام ْ م َ / م ِ ] (حامص مرکب ) (از: بی + شامه + گی ) عدم شامه . (یادداشت مؤلف ). حالت کسی که حس بویایی ندارد. رجوع به شامه شود.