بی شهری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی شهری . [ ش َ ] (حامص مرکب ) حالت و کیفیت بی شهر. غربت . (یادداشت مؤلف ) : کنون خود دلْش لختی مستمند است ز تنهایی و بی شهری نژند است . (ویس و رامین ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی شهری . [ ش َ ] (حامص مرکب ) حالت و کیفیت بی شهر. غربت . (یادداشت مؤلف ) : کنون خود دلْش لختی مستمند است ز تنهایی و بی شهری نژند است . (ویس و رامین ).