بی صفت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی صفت . [ ص ِ ف َ ](ص مرکب ) در تداول عامه، بی وفا. ناسپاس . (یادداشت مؤلف ). رجوع به ترکیبات صفت شود. ◄ آنکه فاقد صفات نیک است . (فرهنگ فارسی معین ) : یکی است با صفت و بی صفت بگوییمش نه چیز و چیز بگویش که مان چنین فرمود. ناصرخسرو. ◄ در اصطلاح تصوف (نقشبندیان )، از خود بیخود شده و از خود رسته در حال سماع و جذبه و مانند آن است . (از رشحات کاشفی، نسخه ٔ خطی ) : مدت ٢٢ سال است که ما متابعت طریقه ٔ حضرت خواجه محمدعلی حکیم ترمذی می نماییم و ایشان بی صفت بوده اند و اگر کسی شناسدمی نیز این زمان بی صفتم . (انیس الطالبین ص ٢٤).