بی طمع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی طمع. [ طَ م َ ] (ص مرکب ) (از: بی + طمع) بی آز و حرص . (آنندراج ). بدون توقع : عالم عامل بی طمع باورع . (سندبادنامه ص ٦٤). نشاید حکم کردن بر دو بنیاد یکی بر بی طمع دیگر بر آزاد. نظامی . بی طمعیم از همه سازنده ای جز تو نداریم نوازنده ای . نظامی . آز بگذار و پادشاهی کن گردن بی طمع بلند بود. سعدی . ◄ بی غرض و صادق . (ناظم الاطباء). رجوع به طمع شود.