بی فردا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی فردا. [ ف َ ] (ص مرکب ) (از: بی + فردا) منقطع. ♦ بی فردا بودن روز کسی ؛ بسررسیدن عمر وی . فرارسیدن مرگ وی : هر که با اوبدشمنی کوشد روز او از قیاس بی فرداست . فرخی . رجوع به فردا شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی فردا. [ ف َ ] (ص مرکب ) (از: بی + فردا) منقطع. ♦ بی فردا بودن روز کسی ؛ بسررسیدن عمر وی . فرارسیدن مرگ وی : هر که با اوبدشمنی کوشد روز او از قیاس بی فرداست . فرخی . رجوع به فردا شود.