بی فروغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی فروغ . [ ف ُ ] (ص مرکب ) (از: بی + فروغ ) بی پرتو. ◄ بی رونق . (آنندراج ). ◄ ناکامیاب . ◄ ناتمام . ◄ بی نتیجه . (ناظم الاطباء) : سخن گفتن من شود بی فروغ شود پیش شه چاره ٔ من دروغ . فردوسی . ◄ نانجیب : همان بددل و سفله و بی فروغ سرش پر ز کین و زبان پردروغ . فردوسی . و رجوع به فروغ شود.