بی مثال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی مثال . [ م ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + مثال «عربی ») بی مانند. (بهار عجم ) (آنندراج ). بی نظیر. بی مشابهت و نابرابر. (ناظم الاطباء). بی شبه . بی مانند. بی عدیل . بی مثیل : ماه طلوع از مشرق جمال بی مثال او کردی . (سندبادنامه ص ١٤٩). خدایست آنکه ذات بی مثالش نگردد هرگز از حالی به حالی . سعدی . خوشا شیراز و وضع بی مثالش خداوندا نگه دار از زوالش . حافظ.