بی مثل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی مثل . [ م ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + مثل «عربی ») بی مانند و بی شبه و بی نظیر. (ناظم الاطباء). بی جفت . بی همتا. بی شبه . بی بدیل : مروارید بی مثل ؛ در یتیم . (یادداشت مؤلف ) : سپاس از خداوند بی مثل بیچون که با طالع سعد و با بخت میمون . سوزنی . چنانکه در حسن صورت بی مثل بود. (سندبادنامه ص ١٤٨). ترا از یار نگزیرد بهر کار خدایست آنکه بی مثل است و بی یار. نظامی . ♦ بی مثل و مانند ؛ بی شبه و نظیر : تعالی اﷲ یکی بی مثل و مانند که خوانندش خداوندان خداوند. نظامی . ♦ بی مثل و مانندی ؛ بی همتایی و بی نظیری : خدایا بذات خداوندیت به اوصاف بی مثل و مانندیت . سعدی .