بی مهار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی مهار. [ م َ ] (ص مرکب ) (از: بی + مهار) بدون افسار. که افسار ندارد. ◄ کنایه از بی قید و بند. بی بند و بار. سرخود : چندین در معصیت مدو بچپ وراست چون شتر بی مهار و اسب بی افسار. ناصرخسرو. طلقت الابل طلاقاً؛ بی مهار شدن شتران . (از منتهی الارب ). رجوع به مهار شود.