بی نام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی نام . (ص مرکب ) (از: بی + نام ) گمنام . مجهول الاسم . (آنندراج ). بی اسم و رسم .بی نشان . شخص نکره ٔ غیرمعروف . (ناظم الاطباء). مجهول .خامل . نامعروف . مقابل نامور. بی اشتهار : چو بی نام و بیکام و بی تن شدند گریزان بکوه هماون شدند. فردوسی . به یک ماه زان روی دریای چین که بی نام گشت این زمان آن زمین . فردوسی . یکی نامداری که با نام اوی شدستند بی نام نام آوران . منوچهری . ◄ پست . فرومایه . (یادداشت مؤلف ). خوار. زبون . ♦ بی نام و ننگ ؛ بی غیرت . بی حمیت . (یادداشت مؤلف ) : طلب کردم از پیش و پس چوب و سنگ بر آن ناخداترس بی نام و ننگ . سعدی . ♦ سهام بی نام ؛ سهامی در شرکت که صاحب آن شناخته نیست . مقابل سهام بانام که نام دارنده ٔ آن معلوم است . ◄ (اِ مرکب ) شرکتی که بنام هیچیک از شرکاء نامیده نمی شود و تنها بنام تجارت آنهاخوانده میشود، مانند شرکت بی نام پنبه . شرکت بی نام قند. (فرهنگستان ایران ). ◄ نوعی برنج متوسط که در گیلان بعمل می آید. (یادداشت مؤلف ). ◄ انگشت بنصر. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
بیاسم ناشناخته، گمنام (متضاد: شناختهشده، اسمی، نامی، نامور، معروف، نامآور)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی