بی نیاز شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی نیاز شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مستغنی شدن . غنی شدن : بیابی بنزدیک ما مهتری شوی بی نیاز از بدی کهتری . فردوسی . نباشد مرا زندگانی دراز ز کاخ و ز ایوان شوم بی نیاز. فردوسی . ز بیشی و کمی و از رنج و آز به نیروی یزدان شدم بی نیاز. فردوسی . و خوانندگان این کتاب را باید... از دیگر کتب بی نیاز شوند. (کلیله و دمنه ). ◄ فارغ و آسوده شدن . پرداختن : چو از جنگ پیران شدی بی نیاز یکی رزم کیخسرواکنون بساز. فردوسی .