بی کار/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(ص مر.) کسی که کاری ندارد.مترادفها و واژههای مرتبطبیپیشه، بیحرفه، بیشغل، بیکاره، غیرشاغل ≠ شاغلول، ولگرد، ولوعاطل، لاابالی، معطلواژه قبلی: بی چونواژه بعدی: بی کاره