بی گزندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی گزندی . [ گ َ زَ ] (حامص مرکب ) صفت بی گزند. سلامت . سلام . تندرستی .صحت . (یادداشت مؤلف ). ایمنی . بی زیانی : به ایران از آن سودمندی بود خردمند را بی گزندی بود. فردوسی . مرا ز آتشی سودمندی بود خرد بیگمان بی گزندی بود. فردوسی . و رجوع به بی گزند شود.