بی گزیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی گزیر. [ گ ُ ] (ص مرکب ) (از: بی + گزیر) ناگزیر. ناچار. واجب . حتم : کنون آفرین تو شد بی گزیر به ما هر که هستیم برنا و پیر. فردوسی . رجوع به گزیر شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی گزیر. [ گ ُ ] (ص مرکب ) (از: بی + گزیر) ناگزیر. ناچار. واجب . حتم : کنون آفرین تو شد بی گزیر به ما هر که هستیم برنا و پیر. فردوسی . رجوع به گزیر شود.