بی گواه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی گواه . [ گ ُ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) بی دلیل . بی برهان . بدون گواه : بدستور دانا چنین گفت شاه که دعوی خجالت بود بی گواه . سعدی . و رجوع به گواه شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی گواه . [ گ ُ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) بی دلیل . بی برهان . بدون گواه : بدستور دانا چنین گفت شاه که دعوی خجالت بود بی گواه . سعدی . و رجوع به گواه شود.