بی گوهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی گوهر. [ گ َ / گُو هََ ] (ص مرکب ) (از: بی + گوهر) بی اصل . نانجیب . بدگهر. بی پدرو مادر. (یادداشت مؤلف ). مقابل نژاده : بی گوهر گوهری ز گوهر نشود سگ را سگی از قِلاده کمتر نشود. سنایی . سروری را اصل و گوهر برترین سرمایه است مردم بی اصل و بی گوهر نیابد سروری . سوزنی . رجوع به گوهر شود.