بیابان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ په. ] (اِمر.) صحرای بی آب و علف، دشت لم یزرع.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ په. ] (اِمر.) صحرای بی آب و علف، دشت لم یزرع.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیابان . (اِخ ) طایفه ای از طوایف ناحیه ٔ مکران . (جغرافیای سیاسی کیهان ص ١٠١).
بیابان . (اِ مرکب ) پهلوی «ویاپان »، سمنانی «بیه بون »، سنگسری «بیه بن »، سرخه ای «بیه ون »، شهمیرزادی «بیه بون »، بی آب و علف، لاسگردی «بیه بن » گیلکی «بیابان » دشت و صحرا. صحرای بی آب و علف . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). بفتح اول هم آمده است و بعضی محققین نوشته اند بکسر اول اصح باشد زیرا که در اصل بی آبان بود یعنی بی آب شونده یعنی صحرای بی آب . چون به الف ممدوده آب که در حقیقت دو الف است لفظ دیگر مرکب شود الف اول ساقط گردد چنانکه در سیماب و گلاب و الف و نون در آخر برای فاعلیت است . (آنندراج ) (غیاث ). صحرایی که در آن هیچ نروید. (فرهنگستان ). فلات . (دهار). بیداء. (دهار). دشت و صحرا و صحرای بی آب و علف و غیرمزروع . (ناظم الاطباء) : بسا شکسته بیابان که باغ خرم گشت و باغ خرم گشت آن کجا بیابان بود. رودکی . گاهی چو گوسفندان در غول جای من گاهی چو غول گرد بیابان دوان دوان . بوشکور. شبی دیریاز و بیابان دراز نیازم بدان باره ٔ راهبر. دقیقی . هر زمینی که آنجا ریگ دارد یا شوره و اندر او کوه نباشد و آب روان نباشد و کشت و برز نبود آنجای را بیابان خوانند. (حدود العالم ). زاغ بیابان گزید خود به بیابان سزید باد بگل بروزید گل به گل اندر غژید. کسایی . همه چون غول بیابان همه چون مار صلیب همه بومره بخوی و همه چون کاک خدنگ . قریعالدهر. نشیب و فراز و بیابان و کوه بهر سو شدند انجمن هم گروه . فردوسی . دگر سو سرخس و بیابان به پیش گله گشته بر دشت آهو و میش . فردوسی . بیابان از آن آب دریا شود که ابراز بخارش به بالا شود. عنصری . عقیق وار شده ست آن زمین ز بس که ز خون بروی دشت و بیابان فروشده ست آغاز. عنصری . هرچه جز از شهر بیابان شمر بی بر و بی آب و خراب و یباب . ناصرخسرو. هم نظری کن ز لطف تا دل درمانده را بو که به پایان رسد راه بیابان من . عطار. تو نه رنج آزموده ای نه حصار نه بیابان و باد و گرد و غبار. سعدی . شبی در بیابان مکه از بیخوابی پای رفتنم نماند. (گلستان ).
مترادف و متضاد واژهدان
شورهزار، بادیه، بدو، برهوت، تیه، دشت، صحرا، صحرایبیآبوعلف، فلات، قفر، نجد، وادی، هامون (متضاد: آبادی)
فرهنگ طیفی واژهدان
کویر، ریگزار، دشت لمیزرع، شورهزار، برهوت، وادی، بادیه، بر بیابان (برهوت، برهود)، خشکی کویر لوت، دشت کویر