بیات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیات . [ ب َ ] (ع مص ) بشب چنین کردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به بیتوته شود. ◄ شب بروز آوردن . شب زنده داری : پس شبی که آنرا به شب بیات نام نهاده بودند درآمد. (تاریخ قم ص ٢٥٦). ◄ (اِ) شبانگاه . ◄ (ص ) نان شبینه . (غیاث ). ◄ شب مانده که یک شب بر آن گذشته باشد.(ناظم الاطباء). شب مانده . (فرهنگ فارسی معین ): نان بیات . ◄ بیشتر در مورد گوشت یا مرغی بکار برند که دو سه روز در ماست یا سرکه یا نمک یا در زیربرف گذارند تا نازک شود. (از یادداشت بخط مؤلف ). ♦ بیات شدن ؛ بیات گردیدن گوشت و امثالهم . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ نان بیات ؛ نان شب مانده و شبینه .(ناظم الاطباء).
بیات . [ ب َ] (اِخ ) دهی از بخش موسیان شهرستان دشت میشان است و ٢٨٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
بیات . [ ب َ ] (اِخ ) تیره ای از ایل اینانلواز ایلات خمسه ٔ فارس . (جغرافیای سیاسی کیهان ص ٨٦).