بیتا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی تا. (ص مرکب، ق مرکب ) بدون تا و چین . رجوع به تا شود. ◄ یکتا. فرد. بی مانند. (فرهنگ فارسی معین ). بی عدیل . بی نظیر. بی همال . بی کفو : از لئیمان به طبع بی تایی وز خسیسان بعقل بی جفتی . علی قرط اندکانی .
بیت ا. [ ب َ تُل ْ لاه ] (اِخ ) بیت الحرام . (آنندراج ). کعب . بیت اﷲ الحرام زاده اﷲ تشریفاً و تعظیماً. (منتهی الارب ). بیت الدعا. (مجموعه ٔ مترادفات ص ٣٤٢). بیت العتیق . خانه ٔ خدای که خانه ٔ کعبه باشد. (ناظم الاطباء) : بگردانم ز بیت اﷲ قبله به بیت المقدس و محراب اقصی . خاقانی . باقطار خوک در بیت المقدس پا منه با سپاه پیل بردرگاه بیت اﷲ میا. خاقانی . از طرف بیت اﷲ بولایت مازندران رسیدند. (انیس الطالبین ). رجوع به بیت الحرام و بیت الحرم و کعبه و مکه شود.
بیتا. [ ب َ ] (هزوارش، اِ) به لغت زند و پازند بمعنی خانه است که بعربی بیت خوانند. (از برهان قاطع). هزوارش بیتا، پهلوی «خانک » (= خانه )... بیتا (خانه ). (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).