بیخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تِ) (ص مف.) الک شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تِ) (ص مف.) الک شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیخته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) چیزی که از غربال رد شده باشد. (ناظم الاطباء). منخول . مغربل : هرگز نبرد کسی ببازار نابیخته گندم بهایی . ناصرخسرو. ◄ پیچیده : مطوی برابر (مقابل ) منشور، و اصل نشر خلاف طی باشد و منه : نشرالموتی ؛ای احیاهم، برای آنکه تا مرده باشند چون بیخته باشند چون زنده شوند افراخته شوند. (تفسیر ابوالفتوح ج ٢ ص ٤٠٥ ص ٤). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
مترادف و متضاد واژهدان
غربالی، غربالیشده، الکشده نرم