بید
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) = پت: حشرهای است ریز با بالهای باریک که پارچههای پشمین را میخورد بیو، بیب، بیتک هم گفته شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ په. ] (اِ.) درختی است از تیره بیدها، بی میوه، سایه دار، دارای شاخههای مستقیم و بلند. چوبش کم دوام است از پوست آن مادهای به نام سالیسین به دست میآید که تب بُر است.
(اِ.) = پت: حشرهای است ریز با بالهای باریک که پارچههای پشمین را میخورد بیو، بیب، بیتک هم گفته شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بید. (ع اِ) ج ِ بیداء بر خلاف قیاس .(از لسان العرب ) (منتهی الارب ). رجوع به بیداء شود.
بید. [ ب َ ] (ع ص ) ناخوب . هیچکاره : طعام بید؛ طعام هیچکاره . (منتهی الارب ). طعام ردی و هیچکاره . (ناظم الاطباء).
بید.[ ب َ دَ ] (ع اِ) اسمی است مبنی بر فتح و گاهی باء آن به میم تبدیل گردد، مید. بمعنی غیر و فرقی که با غیر دارد در این است که پیوسته با کلمه ٔ «ان » و صله اش بکار رود دوم آنکه فقط در استثناء منقطع استعمال میشود و سوم آنکه صفت چیزی قرار نمیگیرد. مانند هو کثیر المال بید انه ُ بخیل ؛ ای غیر انه بخیل . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). در حدیث از رسول (ص ): انا افصح العرب بید انی من قریش و نشأت فی بنی سعد. بید در این حدیث بمعنی غیر است . و در روایت دیگر از رسول اکرم (ص ) نحن الاَّخرون السابقون یوم القیامة بید انهم اوتوا الکتاب من قبلنا و اوتیناه من بعدهم . کسائی گوید بید در این حدیث بمعنی غیر است و دیگر گفته است که بمعنای «علی انهم » آمده است . (از لسان العرب ). ◄ بمعنای علی . (از لسان العرب )(منتهی الارب ). انه کثیرالمال بید انه بخیل [ بمعنی علی انه بخیل ]. (ناظم الاطباء). ◄ من أجْل ِ. بائد. (منتهی الارب ): انا افصح من نطق بالضاد بید انی من قریش . [ ای من اجل انی ]. (ناظم الاطباء).