بیدادگری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیدادگری . [ گ َ ] (حامص مرکب ) بیدادی . ظلم و تعدی و ستم و زبردستی و بی قانونی . (ناظم الاطباء). ظلم . ستم . تعدی . مقابل دادگری : دل من خواهی و اندوه دل من نبری اینت بیرحمی و بیمهری و بیدادگری . فرخی . این چه بی شرمی و بی باکی و بیدادگریست جای آن است که باید بشما بر بگریست . منوچهری . منی در خویشتن آورد و بزرگ منشی و بیدادگری پیشه کرد. (نوروزنامه ). ای چرخ فلک خرابی از کینه ٔ تست بیدادگری عادت دیرینه ٔ تست . خیام . چونکه تو بیدادگری پروری ترک نه ای هندوی غارتگری . نظامی .