بیرهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرهی . [ رَ ] (حامص مرکب ) مخفف بیراهی . ضلالت . گمراهی : پذیرفت پاکیزه دین بهی نهان گشت بیدادی و بیرهی . فردوسی . ◄ مخالفت با قاعده و قانون . قانون شکنی : چنین گفت کای بخت پیشت رهی تو دانی که ناید ز من بیرهی . اسدی . چو از تو بود کژی و بیرهی گناه از چه بر چرخ گردان نهی . اسدی . علم و حکمت بهر راه و بیرهیست چون همه ره باشد آن حکمت تهیست . مولوی . رجوع به بیراهی شود.