بیروان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیروان . [ رَ ] (ص مرکب ) (از: بی + روان ) بی جان . بی روح . رجوع به روان شود.
بیروان . [ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه کرمانشاه به نوسود میان لفطه و درونه در ٤٣٠٠٠گزی کرمانشاه . (یادداشت مؤلف ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیروان . [ رَ ] (ص مرکب ) (از: بی + روان ) بی جان . بی روح . رجوع به روان شود.
بیروان . [ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه کرمانشاه به نوسود میان لفطه و درونه در ٤٣٠٠٠گزی کرمانشاه . (یادداشت مؤلف ).