بیروح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیروح . [ ب َ ] (ع اِ) مهرگیاه . (ناظم الاطباء). اما کلمه مصحف یبروح است . رجوع به یبروح شود.
مترادف و متضاد واژهدان
خشک، خمود (متضاد: پرنشاط) سرد، یخ (متضاد: گرم، باروح، پرحرارت) سردمزاج خاموش، خموش، ساکت، صامت (متضاد: پرنشاط) بیجنبوجوش، بینشاط، دلمرده، غیرفعال (متضاد: بانشاط، فعال) افسرده، افسردهدل، رواننژند، ملول، نژند سردمهر، کمعاطفه (متضاد: عطوف، با)
فرهنگ طیفی واژهدان
بیمزه، بینمک، حوصله سربر شخص لوس، شخص بیمزه، خرف، خرفت، کودن سادهپوش
واژگان فارسی سره واژهدان
خشک، بیجان
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی