بیروزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیروزی . (ص مرکب ) مفلس و محتاج . (آنندراج ). آنکه قوت یومیه ندارد. (ناظم الاطباء). محروم . (مهذب الاسماء). بدبخت : مُحارَف ؛ بی بخت و روزی . (منتهی الارب ) (یادداشت مؤلف ). ♦ بی روزی کردن ؛ حرمان . (ترجمان القرآن ). حرم . حریمة. حرمان . (زوزنی ) (دهار). ◄ بی نصیب . بی بهره . بی رزق مقسوم . بی رزق : ز تو بیروزیم خوانند و گویم مرا آن به که من بهروز اویم . نظامی . صیاد بیروزی ماهی در دجله نگیرد. (گلستان ).
مترادف و متضاد واژهدان
بینوا، درویش، فقیر، مسکین (متضاد: فراخروزی، دارا) محروم، بینصیب
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی