واژه جو

بیروستایی عید کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بیروستایی عید کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از عیش بی مخل و بیمدعی . (انجمن آرا) : بسی کوشیدم اندر پادشایی که تا عیدی کنم بیروستایی . نظامی . رجوع به بیرستای عید شود.

معنی بیروستایی عید کردن | واژه جو