بیرون خیزیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرون خیزیدن . [ دَ ] (مص مرکب ) بیرون خاستن . ♦ بیرون خیزیدن چشم ؛ از حدقه خارج شدن . ورغلمبیدن . پلقه زدن : سداب دشتی، از خوردن آن سوزش و حرارت در تن افتد و چشمها بیرون خیزد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ♦ بیرون خیزیدن دیده ؛ از حدقه خارج شدن . ورغلمبیدن . پلقه زدن : از بهر آنکه پوستهای دیگر راکه بر بالای اوست همچنان بسوزد و بخورد و دیده بیرون خیزد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).