بیرون دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرون دادن . [ دَ ](مص مرکب ) برون دادن . بخارج آوردن . ◄ زهیدن . ◄ تراویدن . تراوش کردن : از هرچه سبوپر کنی از سر وز پهلوش زان چیز برون آید و بیرون دهد آغار. ناصرخسرو (دیوان، تقوی ص ١٦١). رجوع به برون دادن شود. ◄ کنایه از فاش کردن . آشکارا کردن . (ناظم الاطباء). بروز دادن : امیر را بر آن آورده بودند که وی را فروباید گرفت و امیر در خلوتی که کرده بود در راه چیزی بیرون داد از این باب . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٧٨). ♦ بیرون دادن راز ؛ فاش کردن آن .(آنندراج ) : ور ایدونکه این راز بیرون دهی همی خنجر کینه را خون دهی . فردوسی . اگر بیرون دهم راز دل ریش کند پروانه شکر سوزش خویش . زلالی (از آنندراج ) .
فرهنگ طیفی واژهدان
دفع کردن، ادرار کردن، ریدن تراویدن، ترشح کردن