بیرون رفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرون رفتن . [ رَف ْ ت َ ] (مص مرکب ) برون رفتن . خارج شدن . خروج . مقابل درآمدن و دخول : باری ما از این شهر بیرون رویم تا مگر ما بنمیریم . (ترجمه ٔ تفسیر طبری ). دوات و کاغذ پیش من بنهاد و خود از خرگاه بیرون رفت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٣٠). همه دور فلک جور است و تو داغ فلک داری ز پرگار فلک بیرون توانی رفت نتوانی . خاقانی . ◄ عبور کردن . گذر کردن : به پنجاه تیر خدنگش بزد که یک چوبه بیرون نرفت از نمد. سعدی . رجوع به برون رفتن شود. ◄ بمستراح رفتن . برنشستن به بیت الخلاء. به حاجت جای شدن . دفع فضول کردن . به بیت الخلاء برنشستن . سرقدم رفتن . بمستراح شدن . بقضای حاجت شدن . بغایط شدن . عمل کردن شکم . به مبرز شدن . کار کردن شکم : مریض امروز شش بار بیرون رفت . (یادداشت مؤلف ).