بیرون فرستادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرون فرستادن . [ ف ِرِ دَ ] (مص مرکب ) از جایی به خارج گسیل کردن . از خانه و شهر بدر کردن . در معرض قرار دادن : چو آدم را فرستادیم بیرون جمال خویش بر صحرا نهادیم . ؟ (از یادداشت مؤلف ).
فرهنگ طیفی واژهدان
بیرون دادن، فرستادن، پاشیدن، افشاندن، فشاندن، ریختن، نثار کردن، تکاندن، تکانیدن، تکان دادن، منتشرکردن پرتو افشاندن، افکندن، تشعشع کردن دمیدن، دود دادن بخار دادن، متصاعد کردن، دود کردن، تبخیر کردن ریختن، پس دادن، نشت کردن، تراوش کردن بهبیرون جریان یافتن، سر رفتن بیرون دادن [مدفوع]