بیرون گذاشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرون گذاشتن . [ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) بیرون کردن . خارج کردن . ◄ رها کردن . جاری ساختن . گرفتن (خون ): بخلاف اشارت و مشاورت طبیب که ایشان را بود فصد کرد و خون به افراط بیرون گذاشت . (جهانگشای جوینی ). ◄ خلاص کردن . آزاد کردن . رها کردن .یله کردن : اسیر گرفتند و بعضی ببردند و بعضی بیرون گذاشتند. (تاریخ سیستان ). کار سیستان بر او راست شد پس همه مردمان را بخواند و بنواخت و اسیران را بیرون گذاشت و خلعت داد. (تاریخ سیستان ). چون نامه اینجا رسید ایشان را خوش نیامد بیرون گذاشتن عمرو [ لیث از جانب اسماعیل احمد ] . (تاریخ سیستان ).
فرهنگ طیفی واژهدان
کنار گذاشتن، استثنا، سلب، طرد، منع، حذف، انحصار، خودخواهی عدم قبول، رد، برکناری، عزل تحریم، بایکوت، ممنوعیت سلب آسایش (اختیار، اعتماد، …)، محرومیت، تحدید اعراض، اجتناب طرد، اجتماعی نبودن تبعیض، تعصب، پیشداوری امحا دفع، طرد فقدان، عدم شمول بیرون مستثنیات [≠ استثنایی بودن، موجودات استثنایی ≠ قاعده]