بیرون کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرون کشیدن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) برون کشیدن . بدر آوردن . کندن . جدا کردن : فرودآمد آن بیدرفش پلید سلیحش همه پاک بیرون کشید. فردوسی . ◄ خارج شدن . بیرون رفتن (با سپاهیان ) : ز میدان چو بهرام بیرون کشید همی دامن از خشم در خون کشید. فردوسی . ز پیش پدر سرخه بیرون کشید درفش سپه سوی هامون کشید. فردوسی . رجوع به برون کشیدن شود. ♦ بیرون کشیدن از جائی ؛ خود و گروهی را از آنجای بجای دیگر بردن . (یادداشت مؤلف ). خارج کردن و خارج شدن . بیرون رفتن و بیرون بردن : شهنشه چو از گنگ بیرون کشید سپه را ز تنگی بهامون کشید. فردوسی . سپه را ز بغداد بیرون کشید سراپرده ٔ نو به هامون کشید. فردوسی . ♦ راز بیرون کشیدن ؛ فاش کردن . آشکار کردن : سیاوش ز رستم بپرسید و گفت که این راز بیرون کشیم از نهفت . فردوسی . ◄ انتخاب . (یادداشت مؤلف ). برگزیدن .