بیرونق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرونق . [ رَ / رُو ن َ ](ص مرکب ) (از: بی + رونق ) کساد. بی مشتری . بی رواج . ♦ بازار بی رونق ؛ بازار کساد. کاسد. نارواج . تق و لق . (یادداشت مؤلف ) : کار بیرونقان بساز آورد رفتگان را بملک بازآورد. نظامی . کسانی که مردان راه حقند خریدار بازار بیرونقند. سعدی . رجوع به رونق شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بیطراوت، راکد، کاسد، کدر، کساد، متروک، نارایج (متضاد: پررونق)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی