واژه جو

بیمار بودن

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

مبتلا بودن، دچار بودن، رنج بردن، خوب نبودن، طوریش بودن اعتیاد داشتن، معتاد شدن بستری شدن، دربیمارستان پذیرفته شدن بیمار شدن، دچار تهوع شدن، آب آوردن، آشوب شدن، آبله درآوردن (زدن، شدن)، بالا پایین شدن

معنی بیمار بودن | واژه جو