واژه جو

بیمار

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

بستری، مریض، مبتلا، دچار، مبتلا به‌مرض مشخص عاجز، علاج ناپذیر، درحال موت، مردنی مجروح، زخمی، شوکه، مصدوم، مضروب، آسیب‌دیده رنجور، دردمند، ناتوان، علیل، معلول، غر، ضعیف، داغان بیمار روانی، مجنون آهمند، سقیم، ناسور مناسب بیمار، پرهیزانه

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی بیمار | واژه جو