واژه جو

بینی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بینی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از غرور و تکبر کردن . (آنندراج از بهار عجم ) : شکر کن غره مشو بینی مکن گوش دار و هیچ خودبینی مکن هر کسی کو از حسد بینی کند خویشتن بی گوش و بی بینی کند. مولوی .

معنی بینی کردن | واژه جو